نوشیننوشین، تا این لحظه: 19 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره
💞خاطرات شکلاتی💞💞خاطرات شکلاتی💞، تا این لحظه: 5 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره

🌈خاطرات شکلاتی🌈

ولی تهش برمیگردی پیش خدا🕋🤍میگی نه؟ امتحان کن!

🌈خاطرات شکلاتی🌈

      

       

💕به نام خدای مهربونمون💕

سلام به همه

خیلی خوش اومدین به این وبلاگ 🔮

من نوشین هستم 👌مالک چهارمین روز از شهریور ماه ۱۳۸۴😇🌈 ساکن کره ی زمین و دانشجوی رشته آموزش ابتدایی 🤓 

دارای یک ذهن خلاق و بسیییییاااار امیدوار✌️🧠

اینجا دفترچه خاطرات مجازیه منه و از ۱۳ سالگیم دایره🌝

راستی خاطرات شکلاتی هیچ شعبه ی دیگه ای

نداره🌊

یادت نره بخندیااا غم تو دنیارو عوض نمی کنه! 🥰

مطالب موضوع « به کام دل» نوشته های خودمه🥰❤️

نوروز ۱۴۰۴🪻🩷

بهار آمد سوار آمد به مرکب نوروز خورشید تابان یوهوووو🥳💖 خوشم خوشم که عمر دی سر آمده رنجم بگرفته پایان یوهوو❤️‍🩹🥹 بیا که خوش کنم دلم به روی تو شادم کن در این نو بهاران😍 دور سرما رفته غم به یک جا رفته پا بکوبیم یاران🥰🍭 دروووووووووووود عزیزان عیدتون مبارک😍 انشالله که تو سال جدید دلتون شاد و لبتون خندون باشه🥹❤️ انشالله سالی پر از خیر و برکت در پیش داشته باشیم💖  کلی دلم براتون تنگ شده بود اما نمیدونم چرا نمیتونستم پست بذارم🗿  ۱۴۰۳ با تموم پستی ها و بلندی هاش تموم شد و خدا یک سال جدید بهمون هدیه داده🥰 خدایا شکرت که مارو لایق یک بهار دیگه، یک سال دیگه و یک شروع دوباره دونستی🫀🍓 امسال بیشتر از هرسال دیگه کمکمون کن🎀 خب...
2 فروردين 1404

✨🤍

سلام من بر تو باد در تک تک روزهایی که جهان هست،ماه و خورشید هست،آسمان هست،...اما من نیستم🤍 و بدان از بهار تقویم می ماند از من استخوان هایی که تو را دوست داشتند...🫀❤️‍🩹  تولدت مبارک بابا🌺  قبلاً هم گفتم ، امام حسین با تموم دنیا برای من فرق داره🙃 و من امروز خوشحال ترینم، چون خدا، عزیز منو خلق کرده🤍  أَمیرِی حُسَیْنٌ وَ نِعْمَ الاَْمیرُ☝️ فَرّوا إلی الحُسین✨💚 ...
14 بهمن 1403

پایان ترم سوم دانشگاه🎀✨

اقا سلاااااام بالاخره امتحانای منم تموم شددد🥹🥲🥲🥰😍  خیلیی وحشتناک بود چقدر ترسیدم😭😂😂  این چند وقت فقط درحال درس خوندن بودم، تا الان هم خداروشکر خیلی از نتیجه ها راضی بودم☺️🤗  تو تموم این روزا که واقعا فشار زیادی روم بود مدام به خودم میگفتم نوشین بعد هر سختی ، آسونیه 🫀🩵 تو سخت تر از اینا روهم گذروندی  مطمئن باش که میتونی✨  و یه چیزی هم که خیلیییی توی کنترل استرسم بهم کمک کرد این بود که تونستم درک کنم و بفهمم که همه چییییز دست خداست! ما هیچیو نمی تونیم کنترل کنیم ؛ زورمون به هیچی نمی رسه، اما خدا زورش به همه چیز می رسه. خدا هیچ وقت اشتباه نمی کنه‌. خدا زیر قولش نمی زنه، پس همه چیو بسپریم به خودش:)🫀🍓🎀 ...
6 بهمن 1403

چشم هایش...🍃🤍

​​​​​​«چشم‌های تو مرا به این روز انداخت. این نگاه تو کار مرا به اینجا کشانده! تاب و تحمل نگاه‌های تو را نداشتم... نمی‌دیدی که چشم به زمین می‌دوختم؟ به او می‌گفتم: در چشم‌های من دقیق‌تر نگاه کن! جز تو هیچ چیزی در آن نیست...❤️» 📚چشم هایش_بزرگ علوی . . . سلام سلام ! متن بالا رو خوندید؟🥰دیدید چقدر قشنگ بود؟؟؟ یکی از کتاب هایی که تو این چند وقت خوندم، چشم هایش از بزرگ علوی بود. (عجب عکسی هم گرفتم 😏😂😍) آقا این کتاب خیلی قشنگ بود😭 یه کتاب فوق العاده عاشقانه و البته سیاسی که بر علیه دیکتاتوری رضاشاه نوشته شده. اگر من بخوام نقدش کنم میتونم بگم که این کتاب و موض...
22 دی 1403

قبولی گواهینامه 😍🚗

از این به بعد خواستید از خیابون رد بشید خوب دو طرفو نگاه کنید🤣🤣🤣🚗🚗🚗 ولی انصافاً خیلی روند طولانی و سختی داشت😑‌چرا هیچکس به من نگفته بود:/ از استرس مردم و زنده شدم سر آزموناش😭😂 اینم شیرینی قبولیم😌🍰 چونکه تو خانواده ما هر حرکتی بزنی باید شیرینی بدی😐😂😂  ...
29 آذر 1403

روزگار جوانی 🕯️

سلام از نوشینی که داره با بالا و پایین های جوونی دست و پنجه نرم می کنه🍃 جدیداً یکم زندگی رو بیشتر یاد گرفتم و بیشتر باهاش کنار اومدم. فکر میکنم اینم از همون تغییرات بزرگ شدنه. این مدت که نبودم مشغله هام خیلی زیاد بود ... الان خیلی کمترشون کردم اما همچنان خیلی وقتا از پسشون بر نمیام... تو این مدت ۵ تا کتاب خوندم که هنوز معرفیشون نکردم 😑  یک بار رفتم مشهد و دوبارم رفتم شمال❤️ یکی دیگه از آرزوهامو تیک زدم 💪🏻 چندتا درس جدید از زندگی یاد گرفتم و خلاصه که بیکار نبودم. به اینجا هم زیاد سر میزدم اما واقعا نمی دونستم که از چی پست بذارم😑( مثل همین الان!)  برای یکی از درسامون بهمون پروژه دادن که بریم مدرسه و درس پژوه...
18 آذر 1403

بیاید باهم غر بزنیم

مشغله هام خیلی زیاد شدن:/ منم نمیدونم باید چیکار بکنم. بیکاری اذیتم میکنه و مشغله بهم استرس میده 🤐 من همیشه میدونسم باید چیکار بکنم ولی الان واقعا نمیدونم باید چیکار کنم😑 چون هرکاری که بلد بودم و میتونستم رو برای خودم انجام دادم... هعی یهو دلم خواست بیام غر بزنم😑 کلی کار دارم که دلم نمی‌خواد انجامشون بدم😑 😑 😑 😑 😑 😑 شما چطورید؟  چیکار میکنید ؟ عیب نداره شماهم بیاید غر بزنید
1 آبان 1403

نقاشی 🎨

یادمه تو بچگی خیلی به نقاشی علاقه داشتم و هر روز نقاشی می‌کشیدم. خیلی هم دوست داشتم برم کلاس نقاشی اما نمیدونم چیشد که نرفتم 🧐 بعد از سنگین تر شدن درسام ، یکی دیگه از چیزایی که  متأسفانه کنارش گذاشتم نقاشی بود و همین شد که از ۸/۹ سالگی به بعد دیگه نقاشی نکشیدم. به مرور هم دیگه چون نسبت به سنم نقاشیم خوب نبود و کل زمانمم با درس پر شده بود دیگه هم نقاشی نکردم.🍃 چند روز پیش دانشگاهمون یه گارگاه نقاشی گذاشته بود که به دو دلیل ثبت نامش کردم . یکیش اینکه خب من اصلاً نقاشی بلد نیستم! باید یه چیزی بلد باشم که برم یاد بچه های مردم بدم یا نه😂 دومیشم اینه که گفتم شاید نقاشی هنوزم بتونه واسه چند دقیقه منو از این دنیای پرمشغله نجات بده  ...
29 مهر 1403

دَرهم🍃

این چند روز که حالم خیلی خوب نبود ، داشتم به این فکر می کردم که آدم تا مشکلی رو حل نکنه، اون مشکل تا ابد باهاش میاد... یعنی مشکلات تاریخ انقضا ندارن که بگی انقدر دیگه صبر کنم تموم میشه ؛ نه! شاید فکر کنی که تموم شدن اما به محض اینکه یه موقعیت مشابه پیش بیاد دوباره سر و کلشون پیدا میشه 🍃 البته گاهی کنار اومدن هم نوعی راه حله:) اما من خیلی ازش خوشم نمیاد...  پاییز اومده و من ناراحتم بخاطر روزهای تاریک و دلگیر... خیلی دارم سعی میکنم قشنگی هاشو ببینم و در همین راستا باید یبار دیگه دیدمو نسبت به دنیا و اطرافم تغییر بدم که خب کار آسونی نیست  هفته ی پیش حدودا ۸ شب بود که بارون خیلی خیلی شدیدی اومد و همزمان با رعد و برق ه...
13 مهر 1403