دَرهم🍃

این چند روز که حالم خیلی خوب نبود ، داشتم به این فکر می کردم که آدم تا مشکلی رو حل نکنه، اون مشکل تا ابد باهاش میاد... یعنی مشکلات تاریخ انقضا ندارن که بگی انقدر دیگه صبر کنم تموم میشه ؛ نه! شاید فکر کنی که تموم شدن اما به محض اینکه یه موقعیت مشابه پیش بیاد دوباره سر و کلشون پیدا میشه 🍃
البته گاهی کنار اومدن هم نوعی راه حله:) اما من خیلی ازش خوشم نمیاد...
پاییز اومده و من ناراحتم بخاطر روزهای تاریک و دلگیر... خیلی دارم سعی میکنم قشنگی هاشو ببینم و در همین راستا باید یبار دیگه دیدمو نسبت به دنیا و اطرافم تغییر بدم که خب کار آسونی نیست
هفته ی پیش حدودا ۸ شب بود که بارون خیلی خیلی شدیدی اومد و همزمان با رعد و برق های وحشتناک زیادی که میزد برق هم قطع شد. در همون حین که داشتم با نور شمع آشپزی میکردم و داداشمم با گوشیش یه آهنگ محشر گذاشته بود، یهو به این فکر کردم که الان زندگی چقدر وایب عجیبی میده! صدای سرخ شدن سیب زمینی ، صدای رعد و برق و بارون و صدای دلنشین موسیقی واقعا قشنگ بود اون لحظه واقعا حس کردم که زنده هستم! حس کردم که وجود دارم و چقدر خوبه که هستم!
این حس رو خیلی دوست داشتم❤️
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
این روزا ۳ روز آخر هفته رو دانشگاهم و ۳ روز اول هم باشگاه و کلاس رانندگی. حسابی روزامو شلوغ کردم و درسته خیلی خسته میشم و گاهی اصلا نمیفهمم که چجوری گذشت، اما از بیکاری خیلی بهتره. من از بیکاری متنفرم:)
اینم باشگاه و تخم مرغی که فلفل از دستم در رفت و غرق فلفل شد😐😂

همچنان پروشیر و اولین بارون پاییزی 🌧️

جدیداً به سحر خیزی و ورزش علاقه مند شدم و این خیلی خوشحالم میکنه❤️ امیدوارم به سالم خواری هم بتونم علاقه پیدا کنم 😖
راستی استادای این ترممون خیلی خوبن، آدم دوست داره بشینه و به حرفاشون گوش کنه. میشه کلی چیزا ازشون یاد گرفت و این خوشحالم میکنه که سر کلاس استادای دانا میشینم. بخصوص استاد تاریخ ادبیاتمون که خیلی انسان شریف و وطن دوستیه. از همون آدمایی که نسبت به جامعه و کشورشون احساس مسئولیت میکنن💯
اینم بهتون گفته بودم که من آدم بشدت وطن دوستیم؟ 💚🤍❤️
هر چی بیشتر از تحصیلم میگذره بیشتر میفهمم که این شغل چقدر حساس و تأثیرگذاره. جوری که بعضی وقتا میترسم نتونم از پس همچین مسئولیتی بربیام.
هرچند که خیلی ها معتقدن معلما کار خاصی نمیکنن و همشم تعطیلن. تازه بیخودی حقوق هم میگیرن!
اما همین آدما اگه بفهمن که هرسال سرنوشت ۳۰ تا بچه به رفتار تو، به کار تو ، به حرفای تو و... بستگی داره تازه میفهمن که چقدر سخت و حساسه. تازه مدیریت کلاس و سختی هاش بماند. آدما از دست همون بچه ی شیطونی که دوساعت تو مهمونی ورجه وورجه میکنه خسته میشن اما به این فکر نمیکنن که یه معلم ۹ ماه، روزی ۶/ ۸ ساعت ۳۰ تا بچه رو نگه میداره و بهشون درس میده.
چند ماه پیشم که رفته بودم موج های آبی خانمی که دستبند میفروخت تا فهمید دانشجو معلمم دقیقا! همین حرفای رایج رو بهم زد. من یکم از سختی هاش بهش گفتم اما خب متوجه نشد چون خودش نمیخواست که بفهمه منم کارت کشیدم و رفتم. دیگه گوشم از این حرفا پر شده😁
البته همین آدما تا بفهمن آموزش و پرورش نیرو میگیره با سر میرن😂 حالا بماند...
کتاب جدیدی که دارم میخونم « چشم هایش» از بزرگ علوی هست که دیگه فکر کنم همتون اسمش رو شنیدید. دیگه وسطای کتابم و وقتی خوندم میام نظرمو راجع بهش میگم 🥰
همین دیگه!
تا پست های بعدی
فعلا خداحافظ





دَرهم🍃 








