نوشیننوشین، تا این لحظه: 21 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
💞خاطرات شکلاتی💞💞خاطرات شکلاتی💞، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

🌈خاطرات شکلاتی🌈

ولی تهش برمیگردی پیش خدا🕋🤍میگی نه؟ امتحان کن!

تابستون ۱۴۰۵

تابستون امسال من مثل خیلی های دیگه کسل کننده و بدون هیچ کاری گذشت😶 البته نیمه ی دومش یکم بهتر بود و میگم که چی کارا کردم مهم ترین کاری که کردم این بود که دست خودمو گرفتمو بلند شدم🫂 این سخت ترین کار بود💔 مدت ها بود که بخاطر مسائل کشور و غم و غصه ها منم حالم بد بود. کاری هم از دستم برنمیومد. اما دیدم نمیشه اینطوری ادامه داد. باید یه جایی جلوشو‌گرفت و دوباره به زندگی برگشت. این شد که آروم آروم به زندگی برگشتم و الان حالم خیلی بهتره❤️ البته که مدیون خدا و بابامهدی عزیزم هستم 🤍 بازم برام معجزه کردن❣️  از اونجایی که امسال سال آخر دانشگاهمه دارم کارایی که برای فارغ التحصیلی لازمه رو انجام میدم. ماها برخلاف دانشجوهای دیگه باید چ...
11 مهر 1405

۲۱ سالگی🌻🩵

یک سال دیگر از بودنم گذشت… 🌻 نه می‌خواهم شمارش کنم چند ساله شدم، نه دنبال اینم که ببینم چقدر به مقصد رسیدم. فقط می‌خواهم برای دختری که تا اینجا آمد، لبخند بزنم. برای تمام نسخه‌هایی از خودم که عوض شدند، برای آدم‌هایی که آمدند و رفتند، برای رویاهایی که هنوز زنده‌اند و برای منی که هنوز دارم خودم را می‌سازم💛 امروز فقط تولدم نیست؛ یادآوریِ اینه که هنوز فرصت دارم زندگی‌ای بسازم که دوستش داشته باشم. ✨ آغاز بیست و یکمین فصل زندگیم مبارک✨💛🌻 ...
6 شهريور 1405

مروری کوتاه بر این روزها

و اگر دوام آوردن در این دنیا هنر باشد،  ما این روز ها همواره در حال خلق یک شاهکاریم!  🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾 سلام سلام خوبید؟🍓  به لطف خدا دارم سعی میکنم خودمو جمع و جور کنم و دوباره شاد و سرزنده باشم🍡  این چند ماهی که گذشت اصلا روزای خوبی رو نگذروندم. مثل همه :) از یه جایی به بعد دیدم دیگه دست من نیست و شل کردم گفتم هرکاری بقیه کردن منم همون کارو میکنم به خودت حق بده ناراحت باشی. اما خب دیدم چند ماه شد که غمگینم :( دیدم درست نیست اینطوری ادامه بدم. بالاخره یه جایی ادم باید دستشو بذاره روی زانوش و بلند شه. بخاطر خودش. بخاطر اون بچه ی کوچولویی که داره ادمو نگاه میکنه و همه کسش ماییم🙂 ما قهرمان زندگی اونیم تنها اد...
2 مرداد 1405

پایان ترم ششم دانشگاه🎀

سلام سلام حالتون خوبه؟  اومدم با هرچی که در بساط دارم پست بذارم حال ندارم ادیت کنم و اسم وبلاگمو بذارم پس لطفا کپی نکنید مرسی اَه 😂 این ترم دانشگاهم مجازی گذشت و الان که فکرش رو میکنم دلم برای دانشگاه تنگ شده… حس میکنم چیزای بزرگی رو میتونستم یاد بگیرم و حالا که مجازی شده از دستشون دادم. البته هرچی بیشتر به پایان دانشگاه نزدیک میشه بیشتر دلهره میگیرم که ای وای الان من چیکار کنم😂 شایدم بیش از حد از خودم توقع دارم که این چهارسال کارشناسی رو چیزای خیلی زیادی یاد بگیرم. همه بهم میگن اصل یادگیری توی کار و با تجربه به دست میاد که درست هم هست. اما میخوام سعی کنم مطالعاتم رو توی رشته ی خودم بالا ببرم تا بتونم بهتر باشم.  ای...
29 تير 1405

غمِ عزیز🖤

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی  به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی  ز تو دارم این غمِ خوش به جهان ازا ین چه خوشتر  تو چه دادیَم که گویم که از آن به‌اَم ندادی  چه خیال می‌توان بست و کدام خواب نوشین  به از این درِ تماشا که به روی من گشادی  تویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی  نظرِ کدام سروی؟ نفسِ کدام بادی؟  همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی  همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی  ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی  که ندیده دیده رویت به درونِ دل فتادی  به سرِ بلندت ای سرو که در شبِ زمین‌کن  نفسِ سپیده داند که چه راست ایستادی ...
3 تير 1405

؛

هل أنت مُتعب؟ ولكنك لا تزالُ واقفا ؛  وهذا هو مَجدكَ .. _ خسته‌ای؟ اما هنوز ایستاده‌ای ؛  و همین، شکوهِ توست..🌱 . . . سلام حالتون خوبه؟  من اومدم  هنوز تو دل روز های سختیم:) یه روز یه پست رمزدار از شروع جوونیم مینویسم که چیا بهمون گذشت و من چقدرررر جنگیدم تا حالم خوب بمونه:) البته هنوزم دارم میجنگم :) بگذریم  این روزا دانشگاه ها مجازیه و خونه نشینی منو بیچاره کرده ( از بیکاری بدم میاد) حال و حوصله هم ندارم اما خب همچنان از تک و تا نیافتادم و با چنگ و دندونم شده خودمو سرپا نگه میدارم ( جناب زندگی واقعا فکر کردی من خودمو رها میکنم؟؟)  فقط این وسط خداکنه امتحانا مجاز...
6 خرداد 1405