غم های خوردنی :)
چند روز پیشا یک فریم جدید از بزرگسالی رو تجربه کردم. اونم پیاده روی طولانی برای فکر کردن و کمکردن بار مشکلات بود 😂💔 قضیه از این قراره که من و دوستام توی حذف و اضافه خودمونو کشتیم تا یه درس رو بتونیم جابه جا کنیم و با استادی که می خوایم برداریم. همین اتفاقم افتاد ولی به سختیییی چون ظرفیت نمیدادن و ما با بدبختی تونستیم از مدیر گروه ظرفیت بگیریم. یه جلسه رفتیم سر کلاس و راضی و خشنود از تصمیم خویش بودیم که جلسه بعد گفتن استاد نمیاد. و جلسه بعدش اعلام کردن که استاد کاری براش پیش اومده و استاد این درس عوض شده... یعنی ما فقط توی شک بودیم. بدترین حس ممکن بود چون استاد جدید سختگیره و ما موندیم با درسی که نمی دونیم چطوری قراره پاسش کنیم. هر...











