نوشیننوشین، تا این لحظه: 21 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
💞خاطرات شکلاتی💞💞خاطرات شکلاتی💞، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

🌈خاطرات شکلاتی🌈

ولی تهش برمیگردی پیش خدا🕋🤍میگی نه؟ امتحان کن!

تجربه های جدید💫

یکی دیگه از تصمیمات جدیدی که گرفتم اینه که به خودم فرصت تجربه کردن رو بدم. از امتحان کردن چیزای جدید و نترسم و خودمو محدود نکنم. راستش سنی که الان دارم دقیقا سن تجربه کردن و درس گرفته. یه جورایی به شناخت خودمم کمک میکنه💫 البته منظورم از تجربه هر تجربه ای نیست! منظورم چیزیه که با خط قرمزام و عرف و شرع مغایرت نداشته باشه❤️ مثلا من از خوراکی های جدید شروع کردم و خیلی چیزا درمورد خودم کشف کردم+   یبار بجای پیتزا، پاستا سفارش دادم و فهمیدم که من چقدررررررر پاستا دوست دارم😍( دلم خواست 😭😂) یا بجای آیس پک موز، آیسپک های شکلات و توت فرنگی و انبه هم خریدم و فهمیدم که نه من همون آیسپک موز رو بیشتر دوست دارم! یا مثلا دیدم دلم میخواد م...
23 خرداد 1403

در ستایش چای!☕

داستان چای خور شدن من برمیگرده به حوالی تابستون سال ۹۸! یادمه اونموقع عضو کتابخونه بودم و هفته ای چند تا کتاب میخوندم. یبار کتاب «آرزوی سوم» نوشته مصطفی خرامان رو به امانت گرفتم و توی یه روز گرم تابستونی شروع کردم به خوندنش. اونقدر آقای نویسنده از لفظ `یک چای خوش رنگ و خوشمزه ` استفاده کرد که من یک دل نه صد دل عاشق چایی شدم! اونم چایی خور معمولی نه هااا یه tea lover تمام عیار!😍 از اونایی که معتقدن چای رو باید تلخ خورد تا نفوذ کنه توی تک تک سلول هات و تموم غم و غصه هارو بشوره و ببره ❤️ حقیقتاً من فرایند چای دم کردن و چای خوردن و تراپی با چایی رو خیلی بیشتر از خودش دوست دارم! به زبان ساده بخوام بگم باید اشاره کنم که ...
20 خرداد 1403

6️⃣🚩❤️

ای بابا دوباره قهرمان شدیم که:/😂😍😍😍😍❤️❤️❤️ قهرمانیت مبارک ارتش سرخ🚩❤️ از قدیم الایام گفتن مشتی هستی و پرطرفدار 😉❤️🚩🖐️ بدرخشی همیشه حادثه ی سرخ فوتبال ❣️ تا ابد هوادارتیم👌 ...
13 خرداد 1403

تنهایی 🤍

چند وقت پیش که داشتیم با دوستم پیاده‌روی میکردیم بهم یه چیزی گفت که خیلی برام جالب و تأثیر گذار بود. بهم گفت: نوشین سعی کن تو هیچی به کسی وابسته نباشی و اینو اصلا نشون ندی!  خیلی حرفش بجا و درست بود. حالا که بزرگتر شدم میفهمم که چقدر وابستگی بده به هرکس و هرچیزی. میدونی ، من عاشق صحبت کردن با آدمام. عاشق اینم که باهاشون درمورد چیزای مشترکمون صحبت کنیم و کلی چیزای جدید ازشون یاد بگیرم. دوست دارم نگرششون نسبت به زندگی ، خوشبختی ، عشق ، موفقیت و... بدونم اما خب جدیداً دارم سعی میکنم تنهایی رو یاد بگیرم. چون بدم میاد به چیزی یا کسی وابسته باشم. این که از رفیق رفقا و... هم رکب خوردم بی تأثیر نیست.  اینو با گوشت و پوست و استخونم ...
8 خرداد 1403

اندر بهار ۱۴۰۳

گفتم سختگیری رو بذارم کنارو بیام فی البداهه خاطره نویسی کنم. راستی توی اینجا شناخته شدم:/ دوست داشتم ناشناخته باشم تا راحت تر فعالیت کنم اما خب یسریتون خیلی زرنگید😂❤️ اشکال نداره حالا حس میکنم امسال خیلی طولانیه. خیلی داره کش میاد. بابا برو‌ جلو دیگه😐 هنوز بهاره! خصوصا عید که خیلی طولانی و کسل کننده بود برام واقعا کلافه شده بودم😖 البته رویه مو تغییر دادم و داره بیشتر بهم خوش میگذره ☺️ سعی میکنم کمتر به خودم سخت بگیرم و خیلی چیزارو بپذیرم و باهاشون کنار بیام. جدیدا به باور های خوب و عاقلانه ای دارم میرسم که خیلییی خوشحالم بابتشون. دارم بزرگ میشم انگار😂 تو ۱۸ سالگیم خداروشکر خیلی چیزا یاد گرفتم و خیلی از آدمارو شناختم . تا اینجا که خیل...
7 خرداد 1403

هنوز :)

من هنوز وسط همون جنگم ، همون نبرد تن به تن و طاقت فرسا... فقط گاهی قایم می شم، فرار می کنم و چند لحظه ای از مهلکه دور می شم؛  و قبل از اینکه کسی متوجه نبودنم بشه، بر میگردم... همین! «رهاط» ...
27 ارديبهشت 1403

دوره فروش های مستقل!

داستان از اون جایی شروع شد که هممون خواستیم دخترای قوی و مستقلی باشیم! به استقلال مالی برسیم و همه ی بار این زندگی رو به دوش های ظریف و دخترونمون بکشیم! تو اینستاگرام جو عظیمی راه افتاد از دخترایی که با درآمد خودشون خونه و ماشین و گوشی مورد علاقه شونو خریدن. دخترایی که میخواستن این مسیر شیرین و جذاب(!) رو به بقیه هم یاد بدن. و این شد که ذهن ما پر شد از رویای مستقلی؛ همه ی فکر و ذکرمون شد پول و هدفای بزرگ و دست نیافتی که تحت تأثیر همون مدرس ها می‌خواستیم یه تنه بهشون برسیم و جذبشون کنیم! چشمای ما از اون به بعد چیزی جز پول ندید و همین باعث شد بخوایم برای مستقل شدن به هر دری بزنیم. اونموقع کسی به ما نگفت که همه‌ی بار این زندگی سخت و ف...
16 ارديبهشت 1403

و آخر این قصه ی سرد و سفید، همیشه سبز خواهد بود💚

بهار خانوم از راه رسیده و یه سال جدید برامون عیدی اورده😍💕 توی کیفش یه عالمه شکوفه و طراوت و سرزندگیه!❤️🌈 بهار اومده تن سردو یخ زده زمینو بیدار کنه و به زندگی بَرِشگردونه!💚 روز ها قراره آفتابی و گرم بشن و کوچه ها باغچه ها دوباره سبز بشن 😍 پس چرا ما با بهار جوونه نزنیم ؟ بهار میخواد یادمون بیاره که `آخر این قصه ی سرد و سفید ، همیشه سبز خواهد بود...💚` ازت ممنونیم بهار خانوم مهربون😍🌈 خدای قشنگمون ۳۶۶ روز جدید و دست نخورده بهمون بخشیده تا دوباره زندگیو از اول شروع کنیم. دوباره بخندیم ، دوباره یادبگیریم، دوباره اشتباه کنیم ، دوباره فکر کنیم و دوباره تلاش کنیم واسه رسیدن به آرزوهامون💕  ۳۶۶ روز زمان کمی نیست مگه نه؟؟  بنظر...
1 فروردين 1403

و پایان امسال💕۱۴۰۲

الان که دارم این پست رو مینویسم ، چندساعتی به تحویل سال مونده و قراره واسه آخرین بار توی امسال بخوابم 😂  امسال سال خوبی بود برام. خیلی بزرگ شدم. جوری که فکر میکنم ۱۰ سال گذشته... اصلا باورم نمیشه که اول این سال مدرسه میرفتم و حالا ترم دوم دانشگاهم! ۱۴۰۲ تلخ شروع شد اما خیلی قشنگ تموم شد♥️  امسال مدرسمو تموم کردم و فارغ‌التحصیل شدم، کنکور دادم و دانشگاه قبول شدم، دوستامو شناختم ، دوستای جدید پیدا کردم ، به درآمد رسیدم و... راستش نمیتونم تمام اتفاق ها و دستاوردهای امسالمو یه جا بنویسم. یه روزایی از درد مچاله میشدم و آرزو میکردم ای کاش هیچوقت نبودم، یه روزایی هم خداروشکر میکردم بخاطر زندگی کردنم. آره زندگی هم...
29 اسفند 1402

پایان ترم اول دانشگاه 😍🥰💖

ترم اول دانشگاه هم تموم شدو من از ترمک بودن دراومدم😂 این ترم از قشنگ ترین و تازه ترین تجربه‌های عمرم بود 😍 درس خوندن توی رشته ای که عاشقشی خیلی حس خوبیه🥰 منکه همش ذوق دارم زودتر درسم تموم بشه و برم سرکلاس🤩 اونموقع دیگه رسماً میشم خانم معلم🤗😘  همه ی سعی و تلاشم اینه که مهربون ترین و رفیق ترین معلم بچه‌ها باشم❣️ دوست دارم از بی دغدغه ترین روزهای زندگیشون خاطرات خوبی براشون بجا بمونه ✨🤍 بالاخره ما قراره چندصد روز در کنار همدیگه باشیم اگه رفیق نباشیم سختمون میشه دیگه:/ مگه نه ؟؟  از روزهای دانشگاهی بخوام بهتون بگم، باید بگم روزهایی که از صبح تا غروب کلاس داشتیم من متلاشی برمیگشتم خونه😑 کلاسای آخر که من کاملا خواب ب...
5 اسفند 1402